تبليغاتX
يا تو و عشق ، يا من و مرگ

يا تو و عشق ، يا من و مرگ

تقديم به يگانه عشقم

 
 
About Me

تقديم به تنها عشقم سعيد كه از جان و دل
مي پرستمش و بعد از خدا تنها تكيه گاهم
اوست....

.....................#####.....................

عشق اگر فرمان دهد
محال سر تعظیم فرود آورد


&& تو عشق ابدی منی سعید جان &&


**سیل ِدریا دیده هرگز برنمی گردد به جوی؛
نیست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود**

My Blog
My Archive
Our name*s

Friends Link
 
 
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388
چرا دو عاشق همیشه باید تو حسرت داشتنه هم بسوزن ؟؟

بي تو اما عشق بي معناست ، مي داني؟

دستهايم تا ابد تنهاست ، مي داني؟

آسمانت را مگير از من ، که بعد از تو

زيستن يک لحظه هم ، بي جاست ، مي داني؟

تو ، خودت را هديه ام کردي ، ولي من هم

شعرهايم را که بي پرواست ، مي داني؟

هر چه مي خواهيم – آري – از همين امروز

از همين امروز ، مال ماست ، مي داني؟

گرچه من ، يک عمر همزاد عطش بودم

روح تو ، هم – سايه درياست مي داني؟

دوستت دارم!» - همين ! – اين راز پنهاني

از نگاه ساکتم پيداست ، مي داني؟

عشق من ! – بي هيچ ترديدي – بمان با من

عشق يک مفهوم بي « اما» ست ، میدانی؟

همیشه با توأم ، همیشه با منی ؟؟

چگونه فراموشت کنم تو را ؟؟

که خیالت و زمزمه هایت همیشه با من است .

که سایه ات و خیالت همیشه در خیالم بوده است .

چگونه فراموش کنم تو را ؟که با تپش های قلبت زیسته ام

که برای همیشه بودنت به پروردگارم  دعا کرده ام.چگونه

 فراموش کنم تورا ؟که با تو همیشه وهمه جا نفس کشیده ام

 چگونه فراموش کنم تورا ؟که با چشمان تو دمیده  ام مهربانی را .

که پاسخ من به آغاز و پایان زندگی فقط تو هستی .

****************

بنشون بذر محبت توی دشت سینه هامون

تا که پر شه سینه ی ما از غبار کینه هامون

میدونی که این زمونه با کسی وفا نداره

بیا و بمون کنارم که یه دست صدا نداره ..

" خیلی دوستت دارم نفســــــــم "


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11:34 دلتنگیهای معصومه  |   
 
دوشنبه بیست و سوم آذر 1388
تو بهونه قشنگی واسه زنده بودنی

تو مثل يه اتفاقي که يه روز مي خواد بيفته

مثل اون شعر تري که هيچ کسي هنوز نگفته

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه قشنگی  واسه زنده بودنی

تو فروغ انتظاری  تو شبهای بی کسی

مثل یک روزنه نور تو شب دلواپسی

دست تو حسيه مثل چيدن سيبهاي قرمز

مثل سينه ريزي که روش مي نويسن بي تو هرگز

مثل ذوق يه کويري بعد يه دعاي بارون

مثل نقش فال قهوه توي کوچه هاي مجنون

مثل بيشتر بهارا دوباره من از تو دورم

بيا و نذار بريزه آخرين برگ غرورم

بی تو تنهام نفســـی

نمیدونی تو خیال همیشه دستاتو می گیرم

اونقدَر دوست دارم که بی تو روزی می میرم..

خیلی دوستت دارم عشقــــــــــم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11:16 دلتنگیهای معصومه  |   
 
شنبه چهاردهم آذر 1388
دلم بد جور برای تو تنگ است عشقم.....

نمی توانم برایت ستاره ی از آسمان بیاورم،
نمی توانم در یک شب مهتابی در کنارت باشم،
نمی توانم همه ی گلهای سرخ دنیا را به پایت بریزم،
اما...
می توانم همیشه عاشق ات باشم،
می توانم همیشه دوستت داشته باشم،
می توانم همیشه چشم انتظارت باشم،
....

برات می میرم نفسی ... 

کاش در کنارم بودی ، کاش می توانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم ...

باورم نمی شود که از من این همه دور هستی و فا صله بین من و تو بیداد می کند ...

کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم ....

کاش می توانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم .... ای کاش... ای کاش .... کاش...

دلم بد جوری هوای تو را کرده عزیزم ...

دلم بد جور در حسرت دیدار تو هست ای بهترینم...

باورم نمی شود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا می کند و دریای غم و دلتنگی

 درقلبهایمان طوفان به پا می کند وامواج تنهایی مثل خنجردر قلبهایمان می نشیند ...

و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده

 خالی می کردی .... با نبودنت در کنارم گویا در این دنیا تنهای تنهایم ...

بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته در جاده ای که به آن سوی غروب

خورشید ختم شده.... کاش که تو در کنارم بودی....

آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم ...

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید

 تا تو به سوی من بیایی ...

دلم بد جور برای تو تنگ است عشقم.....

***********

کاش میدونستی چقدر دوستت دارم نفسم

گاهی حتی از اندازه ش خودمم تعجب میکنم

یعنی آدم میتونه تا این حد دلبسته و عاشق باشه !

عشق به تو خیلی قشنگه نازنینـــــم

میدونی چرا؟

چون تو خیلــــی خوبی

خوبتر از همه خوبیای دنیـــــــا

و من به قلبــــــم می بالم که عاشق آدم خوب و مهربونی مثل تو شده ..

خدا تو رو هیچوقت ازم نگیره سعیـــــد جان .. هیچوقــــت !

+ نوشته شده در  ساعت 16:24 دلتنگیهای معصومه  |   
 
دوشنبه دوم آذر 1388
اينجا پنجره اتاق من است به حياط خلوت دل تو.هر روز بازش ميکنم شايد تو آنجا باشي ،آنسوي پنجره.

چه میشد روزن امید ها از دور پیدا بود

حقیقت انتهای جاده ای شیرین و زیبا بود

چه میشد همدم تنهایی های من تو میگشتی

به خلو تگاه معراجم خدای من تو میگشتی

چه میشد لحظه های بودنــم با تو بودن بود

برای تو غزل گفتن برای تو سرودن بود

چه میشد در طلوع صبحد م هر دو تک و تنها

و راهی میشد یم با هم کنار ساحل دریا

چه میشد آفتاب عشقمان از دور میتابید

به شب های سیاهی چلچراغی نور میتابید

چه میشد یک حقیقت بود آنچه گفته ام اینجا

چه میشد این چه میشد ها نبودن خواب و یک رویا

خیلی دوستت دارم نفســـــی

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
..

آری ؛ نمی دانم چرا اینقدر واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ...

****************** 

وای که بعضی وقتها دلتنگی چقدر آزار دهنده اس

مدام مثل یه تیری تو قلب آدم فرو میره یا مثل پتکی هی رو سر آدم فرود میاد..

آخ که چقدر سخته با تو نبودن و تو رو نداشتن گلم ..

سعیـــــدم ؛ فرشته آسمونیم کاش میدونستی چقدر دوستت دارم ..

خیلــــــــی دوستت دارم نفسی .. عاشقونــــــه ؛ بی بهونــــــــه ..

سعیـــد جونـــم ؛ فدات بشم الهــــــی ..دلم حسابی برات تنگ شده عزیز دلم

+ نوشته شده در  ساعت 11:24 دلتنگیهای معصومه  |   
 
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388
منو ببخش که بی خبر تو خلوتت پا میذارم ،چیکار کنم دوستت دارم من که گناهی ندارم ..

به تو اي فرشته سيمارو به تو احتياج دارم
به تو اي عزيز قلبم به تو احتياج دارم


تو اگرچه بي نيازي ز من و زشور عشقم
منه دل شكسته اما به تو احتياج دارم


لب و چشم و گوش وهوشم به ره تو مانده بر در
بنگر كه من سراپا به تو احتياج دارم


تو بهشت آرزويي و منم سزاي دوزخ
واي اي بهشت زیبا به تو احتياج دارم


به نگاه بي گناهت كه گناهكارم اما
چه كنم بگو تو با من به تو احتياج دارم

خیلی دوستت دارم تنها عشقم

سعید جونم در تو و عشق تو آرامشی هست که هر چی بخوام بگم کم گفتم

تو طنین صدات و گرمی وجودت آسایشی هست که تمومی نداره

کاش میدونستی اونقدری برات ارزش قائلم که حاضرم برات بمیرم

اونقدر دوستت دارم که نمیتونم اندازه شو نشونت بدم

خیلی وقتا که دلم کلی برات تنگ میشه و کلی برات پر میکشه

میشینم و به عکست زل میزنم و کلی با عکست حرف میزنم

و تو فقط نگام میکنی ..آخ که حتی نگات چقدر آرومم میکنه ..

من تا حالا هیچ کسو اندازه تو دوست نداشتم گلم ..

وجودم ؛ با اینکه فرسخ ها ازم دوری ولی نزدیکتر از همه ای برام

همیشه پیش خودم حست میکنم نزدیک و کنارم ..

احساس میکنم همه وجود من در تو خلاصه شده

و هر چی به عشقت فکر میکنم بیشتر و بیشتر و بیشتر میشه ...

تو همه دنیامی سعیدم

خیلی دوستت دارم نفسی

+ نوشته شده در  ساعت 18:10 دلتنگیهای معصومه  |   
 
یکشنبه دهم آبان 1388
چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند بی تو آسمان دلم همیشه ابریست ...

تو رو خوب باید شناختت مث زیبا

شعرتو باید طلا کرد مث پاییز

شبتو باید دراز کرد مث یلدا

تو نگات میشه سفر کرد مث مجنون 

دلو میشه در به در کرد مث لیلا

عشق تو رنگ همون بوته ی یاسه 

که همش قد میکشه زود میره بالا 

تو مقدس و زلالی مث سوگند 

روشن و غرق امیدی مث فردا 

تو سفیدی مث برفای زمستون 

تو وسیعی مث جنگل مث صحرا 

سعید جونم ؛ خیلی دوستـــــت دارم

تو را سپید و هر چه جز تو سیـــاه میکشم 

به چشم تو که میرسم سه بـــار آه میکشم 

گلی؟ ستاره ای؟ فرشته ای ؟چه ای؟ 

توکاملی ، تو را شبیه مــــــــــاه  میــــکشم

*************

سلام عزیز دلم . خوبی سعیدم؟

آخ که نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده گلم

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشی جیگری

من امروز به امید خدا راهی میشم ، نزدیکای ظهر راه می افتیم .

خیلی دلم می خواست تو این سفر تو هم باشی و دوتایی بریم پابوس امام رضا ..

ولی قسمت نبود نازنینم و البته من سعادت نداشتم عمرم ..

 هر چی خدا بخواد .. وامیدوارم من و تو رو همیشه واسه هم بخواد گلم ..

مواظب خودت باشی نفسی

خواستم بگم حلالم کن گلکم

" اگر همه دنيا , همه آدما منو به خاطر عشق تو سرزنش كنن بازم دوست

دارم . تا پاي مرگ . حتي اگر بميرم از لا بلاي خاكهايي كه روم تلنبارشده

بازم ميگم دوست دارم "

خیلی دوستت دارم عشقم

+ نوشته شده در  ساعت 8:40 دلتنگیهای معصومه  |   
 
پنجشنبه سی ام مهر 1388
زندگی تلخ ترین خواب من است .. خسته ام .. خسته از این خواب بلــــــند !

تو مثل چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی 

و من یک تکه از دریــا ولی نمناک و طوفانی 

به یاد چشمهای تو تفـــأل میزنم امشب 

ببینم میروی آخـــر از اینجا  یا که می مانی 

تو را جان همانی که جدایت کرد از چشمم  

نکن هجران ، بمان در کلبه ی سردم به مهمانی

اگر همه دنيا , همه آدما منو به خاطر عشق تو سرزنش كنن بازم دوستت دارم سعیدم .. تا پای مرگ !

گاهی وقتها چقدر حتی نفس کشیدن سخته !

چقدر بده چیزایی رو که نمیخوای همیشه داری و چیزایی که میخوای داشته باشی نداری،

خودتو به هر دری میزنی تا بهشون برسی ..ولـــــی .. نمیتـــــــونی !

.............

.......

....

آخ که چقدردلم میخواد عشقمو هوار بکشم و به همه بگم این عشق منه همه وجودم و

 تنها دلخوشیم دلم میخواد دستاشو بگیرم و داد بزنم آهای مردم همتون خوب ببینید

 این عشق منه کسی که براش همیشه در تب و تابم و زندگیم به نفسش بنده

 ولی افسوس که امکان نداره .. آخه اون که دستاش تو دست یکی دیگه ست

چطور میتونم دستاشو بگیرم خدایـــــــــا ...

..

.

سعید جونم ؛ ببخش اگه کمم ولی .. زیادی عاشقت شدم !

خیلی دوستت دارم عشقــــــــــم

مواظب خودت باش گلــــــــم

خدا پشت و پناهت جونم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 17:58 دلتنگیهای معصومه  |   
 
یکشنبه نوزدهم مهر 1388
هرگز فراموشم نکن دلتنگ و خاموشم نکن......

هرگز فراموشم نکن دلتنگ و خاموشم نکن

 سقف منو ازم نگیر با شب هم آغوشم نکن

تو غربت تنهاییام به وقت دلواپسیام

 تو لحظه های بیکسی تویی به دادم میرسی

بذار نگاه عاشقت لبریز خواهشم کنه.....

نذار تو اوج غصه ها ؛ دلت فراموشم کنه

بذار بدونم تا ابد در تو فراموش نمیشم

 همیشه با توهستم و هرگز خاموش نمیشم....

خیلــــی دوستت دارم نفســــــی

دوست دارم همیشه از تو بنویسم بی آنکه در جستجوی قافیه ها باشم ،

بی آنکه واژه ها  را انتخاب کنم ،

دوست دارم از تو بنویسم که همه هستیه منی و

دوست دارم همه دار و ندارم را فدایت کنم بهترینم .....

*************

عشـــق من باش ، جـــون من باش .. نذار این دلـــــو یه روزی تنهاش ..

** خیلی دوستت دارم عشقم

فداتـــم نفسی **

+ نوشته شده در  ساعت 16:36 دلتنگیهای معصومه  |   
 
دوشنبه سیزدهم مهر 1388
میدونم سخته که باورم کنی .. ولــــــی .. سعی کن باورم کنی عشقـــم!

کی به اندازه ی من دوستت داره؟

بی تو یک لحظه ای آروم نداره

بی تو که خواب توی چشماش نمیاد

اسمی جز اسم تو یادش نمیاد

کی روزی صد دفعه قربونت میره؟

واسه چشمای قشنگت میمیره

وقتی یک لحظه تو رو دیر میبینه

 دیوونه میشه و پرپر میزنه

مثل من هیچ کسی عاشق نمیشه

نه نمیشه ... نه نمیشه

هیچ کسی برای من تو نمیشه

نه نمیشه ... نه نمیشه

دل ، تنگه وقتی جای دیگه ای

ندارم از تو هرگز گله ای

ندارم به جز تو فکر دیگه ای

آخه تو برام یه چیز دیگه ای

میدونم سخته که باورم کنی

ولی شک نکن به هرچی که میگم

به خدا قسم که یک موی تو رو

نه به جونم ، نه به دنیا نمیدم ..

همیشه بمـــــــون سعیــــدم ..

وقتی قرار شد من بیقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگیم باشی...

از هر چه قرار است غیر تو باشد ... خواهم گذشت ..

*****************

کاش بدونی چقدر برات می میرم سعید جونم

کاش بدونی تو لحظه هایی که نیستی چقدر نفس کم میارم

کاش بدونی دلم تند تند برات تنگ میشه

کاش بدونی عزیزترین عزیز دنیایی برام

کاش بدونی بی تو هیچـــــــم !

خیلی دوستت دارم عمرم

فدات سعیدم

+ نوشته شده در  ساعت 17:58 دلتنگیهای معصومه  |   
 
یکشنبه پنجم مهر 1388
وقتي نيستي چقدر دلتنگي غوغا ميكنه گلم ..

مي شه از صداي تو به غربت خزون رسيد

 مي شه از نگاه تو به وادي جنون رسيد

مي شه با بوسه ي تو شراب غم رو سر کشيد

مي شه با دستاي تو رو غصه ها يه خط کشيد

مي شه تو چشاي تو صداقت و پاکي رو ديد

مي شه تو هواي تو بي دغدغه نفس کشيد

مي شه در سکوت تو نغمه ي قاصدک شنيد

مي شه در کنار تو طعم محبتو چشيد

مي شه توي خواب تو يه عالمه آرزو چيد

مي شه توي فال تو قشنگترين شعرا رو ديد

مي شه به خيال تو يواش و آهسته خزيد

مي شه به ديار تو همراه باد سرد وزيد

می شه با تو بود و خوشبختی رو دید

مي شه تو نقاشي هام عشقو کشيد ......

خيلي دوستت دارم سعيدم ..

چقدر با تو بودن لذت بخش و دلنشینه سعيدم

مثله این می مونه که همه ی دنیا رو با تموم زیباییاش به من داده باشن

چقدر خوبه که تو شدي همه وجودم و عشقت هر لحظه با منه

چقدر وجودت بهم هستی و آرامش می بخشه نازنینــــــم

 به خدا ؛ از تو جدا شدن مثل ِ مردن میمونه نفسي ، مثل کم شدن مثل تموم شدن

من تو رو به همه ی احساسم گره زدم آخه تو تنها نیازمي ،

من تو رو هر لحظه نفس می کشم وجودم !

  تو ریشه های بودنتو تو قلبم اينقدر محکم وعمیق زدي كه

هيچوقت از بين رفتني نيست عزيز دلم ..

تو همه ی فاصله ها رو برداشتی و به من عاشقی رو یاد دادی سعيد جونم

تو لایق عشق پاک و بی آلایشی و هر چی نثارت کنم بازم کمه گلم

با تو خوشبختم ؛ و با تو به خوشبختی رسیدم جونم !

I Love You و می دونی که چقدر دوستت دارم عشقم I Love You

+ نوشته شده در  ساعت 10:40 دلتنگیهای معصومه  |   
 
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
هيشكي نميتونه جاي تو رو بگيره عزيز دلم ..

بـــــــــه چشمان دل انگیز تو سوگند

بــــــــــه لبهای هوس ریز تو ســوگند

بـــــــــــه انـدام چــوگـــلبرگ سپیدت

بـــــــه لبخندت،به اندوهت،امـیدت

به لبخندت که چون لبخند گلــهاست

به رخسارت که چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار و عشق و هســــــتی

بــه آن قــــــران که آن را می پرستی

قســــــــــم ای نازنین تا زنده هستم

تو را مــــــن دوست دارم می پرستم

خيلي دوستت دارم عشقـــــم تا هميــــشه ..

برای تو می نویسم ای عشق اول و آخر من ! با تمام وجودم ... با همه احساسم ... !

 بدان که هیچ کسی جایت را در دل عاشقم نخواهد گرفت !

با  وجود تو عشق برایم معنا گرفت ... با تو راز عاشقان را دانستم !

 دوستت دارم بت من...بدان تا زمانی که نفس در سینه ام هست  ...

تو را می پرستم... گرچه بعد از مرگم روحم هم تو را تمنا خواهد کرد ...

پس می گویم :  من بت پرستم ... تو را عاشقانه می پرستم !

**************

خيلـــي دوستت دارم نفســـــــم

بعد از خدا تو رو مي پرستــــم نازنينم

بي تو هيچــــــم تنها عشقـــــــم

فداتـــــــم سعيــــــدم

+ نوشته شده در  ساعت 16:12 دلتنگیهای معصومه  |   
 
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388
آغاز و پايان معناي بودنم دوستت دارم ..

اي كه ذره ذره ی وجودت ،

مرا به تأمل وادار میكند ..

ای که تک تک لحظه های با تو بودنم ،

به حل شدن معمایی تمام می شود !

همه سعي ام اين بوده و هست كه نرنجانمت ..

من و تو با هم كامل شديم  ..

و تو ..

تو به من یاد دادی ..

یاد دادی باید صبور بود ..

مرا ببخش .. به خاطر همه همه بدي هايــــــــم ..

به خاطر تحمل و صبوري هايت ..

با من غريبگي نكن .. با من كه درگير توأم ..

كاش ميدونستي واسه دوست داشتن و عشق تو هيچ پاياني تو

صفحه سرنوشتم نوشته نشده عزيزترينــم ...

خيلي دوستت دارم عمــــــرم 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 12:38 دلتنگیهای معصومه  |   
 
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
دلم تنگ است ...

دلم تنگ است

نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی

 پریشان حالم و بیتاب می گریم

و قلبم بی امان محتاج مهر توست

نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بیقرارم من

به دنبال تو همچون کودکی هستم

و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را

                                                  که شاید اندکی آرام گیرد دل

دلم تنگ است و تنهایی

به لب می آورد جانم

                          به دنبال تو می گردم

                                                     به سویت پیش می آیم

چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم

پر از امید سبز خوب دیدارم

و می خواهم که نامت را به لوح سینه بنگارم

و نجوایی کنم در دل

و گویم تا ابد

              " من دوستت دارم"

خيلي دوستت دارم سعيدم ، بي حد و بي اندازه ....

تو تموم لحظه هايي كه نيستي احساس ميكنم خيلي تنهام عشقـــم

يه تنهايي به وسعت همه چيزايي كه دارم و ندارم ..

درسته بعضي وقتا كه هستي نميشه خيلي از حس و حال دلم برات بگم

هم فرصت زيادي پيش نمياد و هم اينكه ميترسم با گفتن حرفام زياد درگير خودم بكنمت

كه مبادا خداي نكرده ذره اي باعث آزارت بشم وجودم ...

ولي همينكه ميبينم هستي و  وجودت اينقــــــدر بهم آرامش ميده قانع ميشم عمرم ..

قربون نفسات برم سعيد جان كه شنيدنش اندازه دنياها برام ارزش داره ..

تو اين لحظه ها چيزي نميشه گفت جز دلتنگي و دوست داشتنت ...

ميخوام با صداي بلند بگم تا همه بشنون گلم .. تا همه بدونن ..

مـــــــن بـــــــــي تـــــــــو هيچــــــــــــم نفســـي

خيــــلي دوستـــــت دارم گل نـــازم

+ نوشته شده در  ساعت 11:46 دلتنگیهای معصومه  |   
 
چهارشنبه چهارم شهریور 1388
چقدر دلتنگـــــــم !

اگه تو مال من بشي  پناه زندگيت ميشم

بخواي نخواي ستاره رو هديه به سادگيت ميـــــدم

اگه تو مال من بشي زنده به اسمت موندنم

تشنه ي عشقه تو رو به آسمون رسوندنم

اگه تو مال مــن بشي گذشتو معنا ميكنم

شبا رو به قشنگيه شباي رويا ميكنـــــم

 اگه تو مال من بشي تو بودنت جون ميگيرم

نباشي مثل ماهي تو حسرت دريا مي ميرم

اگه تو مال من بشي گريه ها دربه در ميشن

فاصله ها مي ترسن و غصه ها بي اثــــــــر ميــــــــشن

 اگه تو مال من بشي عشقو تو چشمات مي كارم

پشت همين  فاصله ها بهت ميگم دوست دارم

اگه تو مال من بشي قلبمو همرات ميكنم

ميشينم روز و شبم فقط تماشات ميــكنـــم

اگه تو مال من بشي جمله هر روز منه

عادتم تو خواستنت بي وقفه پرپر زدنه

خيلي دلتگتــــــم گلــــــم  

دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم

دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد

دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم

دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود

دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته

دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره دلتنگي،دوباره من و ياد تو ...

 ************

دلم برات خيلي تنگه نفسي

خيلي دوستت دارم سعيدم

قربونت برم الهي 

+ نوشته شده در  ساعت 18:38 دلتنگیهای معصومه  |   
 
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم، یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو

چقدر سخته كه بخواي با آب خوردن بغضت رو بفرستي پايين ،

 اما يه دفعه اشك از چشمات جاري بشه !

 و چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني

 و اون وقت آروم زير لب بگي : ** گل من، باغچه ي نو مبارك **

 الهي قربونت برم سعيــــــدم

عاشقی والاست تنها حرف نیست
محتوا عشق است، حرف ظرف نیست
عشق تنها عشق ، باقی هيچ نیست
هر که جز این گفت تنها مدعی ست

***********

تبريك ميگم گلم .. يكسال گذشت نفسي !

كاش باغ عشق من لايق تو بود گل قشنگم

كاش اينقدر برات كم نبودم نازنينم

كاش من و تو ، ما بوديم .. كاش ..

بعضي لحظه ها دلم از دلتنگيت ميتركه نفس

بخصوص هميشه تو روزاي قشنگ حسرت ميخورم كه چرا پيشت نيستم

ولي هميشه از تــــــه دلم برات دعا ميكنم و

از خدا سلامتي و خوشي برات ميخوام ..

همينكه تو به آرزوهاي قشنگت برسي خوشحالم ميكنه عمرم

ببخش اگه كمم ولــــــي ؛ زيادي عاشقت شدم

كاش ميدونستي تا حـــد مرگ دوستت دارم

كاش ميتونستي اندازه دوست داشتنمو ببيني

خيلي دوستت دارم عزيز دلم

برات مي ميرم سعيد جونم

آرزومند آرزوهات:

«معصــــــوم»

فــــــدات

+ نوشته شده در  ساعت 18:18 دلتنگیهای معصومه  |   
 
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
خدا جون بنـــــــده عاشقتو دريــــــــــاب !

به کنارم بنشین

به اقاقی بنگر

و به زیبایی دشت

نه به سنگینی غمناک سکوت شب سرد

به کنارم بنشین

تا که باهم باشیم در فرا سوی خیال

تا كه قلبم به دلت نزديك باد

و من و تو به خدا نزدیک تر

به کنارم بنشین

تا هوا سرد شود و در آغوش من آرام بگیری امشب

تا که بی دغدغه از رنجش تو

بر لب گرم و پر حرارت تو

لحظه ای بوسه زنم ..

 خيلـــــــي دوستت دارم عشقــــــم

عشق پاك نه تنها هيچوقت از بين نميره بلكه چنان تو ذره ذره وجود جون ميگيره

و چنان تو عمق دل ريشه ميكنه كه روز به روز بيشتر و بزرگتر ميشه

و هر روز به قداستش اضافه ميشه ..

اونقدر محكم و محكم تر ميشه كه ميشه خود خود وجودت ..

مگه ميشه آدم ذات و وجود خودشو به دست فراموشي بسپره و

فكر كنه انگار نه انگار هيچ اتفاقي نيفتاده ..

حتي اگه آدم بخواد اينطوري وانمود كنه و خودشو بزنه به فراموشي ..

مي بينه نـــــــه فايده اي نداره .. يعني يه مدت كوتاه دووم مياره ..

ولي دوباره خود به خود كشيده ميشه به سمت شخص مورد نظر و

همش احساس كمبود و دلتنگي ميكنه وهمش اين احساس بيشتروبيشتر ميشه

هميشه با وجود همه خوشياش احساس ميكنه هيچي نداره ..

احساس ميكنه خيلي چيزاي خوب تو زندگيش كمه ..

هميشه يه جاي خالــــــيه بزرگ تو زندگيش ميبينه با كلي علامت سوال ..

و اين يعني مفهــــــوم واقعيـــــه عشــــق

اونوقته كه ميفهمه اون شخص فقط براش رفيق و همدم نبود

همه همـــــــــــه دنياش بود و هســـــــــت ..

و مدام با خودش تكرار ميكنه كه : مگه ميشه دنياي به اين بزرگي رو فراموش كرد ؟!

نه نميـــشه .. حتي وانمود كردنشم خيلي سخته  ..

با خودش كلي كلنجار ميره تا ببينه طرف چقدر براش ارزش داره و مهمه ..

حتي اگه توان جنگيدن نداشته باشه ميخوادبا تمام وجودش هميشه عاشق واقعي بمـــــــونه

اونوقته كه دلو ميزنه به دريا و ميگه هر چي بــــــــادا باد ..

بي خيال دنيا و منطقاش .. من نميـــتونم عشق واقعيـــمو فراموش كنم !

پس چرا بايد به اجبار وانمود كنم ؟

چرا همش بايد خودمو عذاب بدم ؟

چرا هميشه عاشق نباشم ؟

چرا بايد قربونيه اين روزگار باشم ؟

اون موقعست كه خدا وقتي اراده و قلب پاك بنده عاشقشو ميبينه و

نهايت پاكي عشق بنده شو ميفهمه لبخندي از روي رضايت ميزنه و

دريچه زيبايي از اين عشق به روي بنده ش باز ميكنه

تا بازم بتونه بگه و فرياد بزنه : عشــــــق مــــــــن سلــــــــام

پي نوشت : كافيه واقعا عاشق باشي و از ته دلت بخواي تا اجابتت كنه !

************************

گل قشنگم ميخوام بدوني خيلي خيلي دوستت دارم

قربونت برم سعيدم

مي بوسمـــــت خيـــــلي

نباشي تو دنيــــــــا ميخوام نبــــــــاشه

اين روزگار روزگــــــارش سيــــــــاه شه

+ نوشته شده در  ساعت 17:56 دلتنگیهای معصومه  |   
 
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
خيــــلي دوستت دارم مهربــــــــونم

كاش تو قحطی شقایق

باز بشیم سوار قایق

بشینیم بریم تودریا

من وتو تنهای تنها

ماهیا خیلی امینن

نمیگن  اگه ببینن

انقدَر میریم كه ساحل

از من وتو بشه غافل

قایق وباهم می رونیم

میریم اونجاها می مونیم

جایی كه نه آسمونش

نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب وجوشش

نه صدای گلفروشش

مثه اینجا آهنی نیست

خوبن اما گفتنی نیست

پس ببین، یادت بمونه

كسی ام اینو ندونه

زنــده بودم اگه فردا

وعده ي ما لب دریا

 قربونـــــــت برم سعيدم

تنهاییامو خط بزن، قاصدكا رو رنگ بزن

شعراي من رو باصدات یه نور رنگارنگ بزن

بزن به چشمام سنگ بزن اما دلم رو چنگ نزن

به باغ عشق و عاشقى یه سردر قشنگ بزن

*************

دوست دارم فدات بشم ، فداي اون نگات بشم

دوست دارم باهات باشم ، قربون اون صدات بشم

دوست دارم با من باشي ، لايق ِ خنده هات بشم

خيلـــــــــي دوستت دارم سعيد جونم

ديـــــــــوونتم نفســــــــي

+ نوشته شده در  ساعت 18:30 دلتنگیهای معصومه  |   
 
شنبه هفدهم مرداد 1388
نام تو را تا می برم قلبم غریبی میکند / چشم انتظاری در دلم درد عجیبی میکند . . .

خدایا طاقت هجرش ندارم ، تو میدانی که او را دوست دارم

شده در زندگی مجنون عشقم و من ليلاي عشقش در دیارم . . .

****************

چند روزيه كه دلواپسي هم به دلتنگيم اضافه شده عشقم ..

نگرانتم نفسي .. ۱۷ روزه ..

خدا كنه سالم و تندرست باشي گلم

و خـــــدا كنه دير اومدنت از خوشي باشه عزيز دلم

اگه ميدونستي چقدر دوستت دارم بهم حق مي دادي كه اينقدر دلواپست باشم وجودم

خيلي دوستت دارم به خدا

قربونت برم سعيد جونم

+ نوشته شده در  ساعت 11:58 دلتنگیهای معصومه  |   
 
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388
با تو زنده ام نفـــــــــسم

دلم تنگه ، چه بی رنگه ، روزای بی تو بودن
دری بسته ، تنی خسته ، برای پر گشودن
شب و پرسه ، شب و گریه ، صدای گنگ وحشت
تن بی من ، من بی تو ، کلام تلخ حسرت
برای از تو گفتن نباشي نــــــا ندارم
با گریه خو گرفتم روزا رو میشمارم
تویی همساز بارون ، بيا بزن همیشه
نشسته جای دستات رو گونه های شیشه
عشقم اگه بمونی دل میزنم به دریا
رو موج بی صدایی میرم به جنگ فردا
اگه باهام بمونی جوونی پیر نمیشه
ترانه جون میگیره میشکنه بغض شیشه
دوستت دارم دوستم داشته باش

گل نازم كجايي كه ببيني بي تو لحظه هام سرده و باروني

بدون نفسهاي گرمت .. بدون دستهاي مهربونت ..

زندگي چه مفهومي ميتونه داشته باشه جز غم ؟!

دلم برات يه ذره شده نفس

هيچ به اين فكر كردي كه آدم بدون نفس چقدر ميتونه زنده بمونه .. هيچي

 من با تــــــــو زنده ام گلم

نميدونم بودنه من باعث آرامشه توئه يا باعث اذيتت ..

ولي همينو ميدونم كه تو همه هستي و آرامش مني سعيدم ..

اين نبودنته كه آزارم ميده و همه خوبيا و خوشيا رو ازم ميگيره ..

به خاطر همه خوبيا و صبوريات ممنونتم عمرم

عشق و دوست داشتن كه منطق نميخواد وجودم

خيلي دوستت دارم سعيد جان

فدات بشم مـــــــــــن

+ نوشته شده در  ساعت 19:34 دلتنگیهای معصومه  |   
 
یکشنبه یازدهم مرداد 1388
واي دلــــــــم تنگه !

خيــــــلي دوستت دارم سعيد جونم

ديشب شب سختي بود .. اصلا خوب نخوابيدم .. ميدونم برا عشقمم همين قدر سخت بود

برا مايي كه مدتها منتظر يه همچين فرصتهايي بوديم .. خيلي سخت بود باور اينكه نشــــــه ..

چيزي نمونده بود .. فكر كنم يه روز بيشتر نمونده بود كه ..

نميدونم چرا اينطوري شد .. ولي حتما يه دليلي داشته .. 

شايدحتي اگه ميومد اینجا،نميتونسته بیاد و منو ببینه و اينطوري خيلي سختتر ميشد

برا همینم خواست خدا اينطور شده ..

فداي سرت سعيدم .. ايشالله يه موقعيت بهتر و مناسب تر

تنت سلامت باشه گلم . مواظب خودت باشي نفسي

خدا پشت و پناهت باشه وجودم

دلم برات خيلي تنگ شده عمرم

خيلي دوستت دارم عزيز دلم

+ نوشته شده در  ساعت 16:40 دلتنگیهای معصومه  |   
 
چهارشنبه هفتم مرداد 1388
رخصت بده نفس بکشم در هوای تو !

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :

یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو
 
عشقم خيلي دوستت دارم
 
خدايـــــــــا شكرت ؛ قربونت برم خداااا
 
مي بيني گلم..همين الاني كه ميخواستم آپ كنم و بنويسم كه ديگه دارم
 
 دلواپست ميشم ؛ اس ام اس زدي نفسم
 
ممنون كه از نگراني درم آوردي ؛ الهي فدات بشم سعيدم
 
واي نفسي نميدوني هنوز نخونده دلم هورررري ريخت پايين
 
خدا رو شكر كه فعلا كنسل نشده
 
الهي كه خوش و سلامت باشي نازنينم
 
خيلي دوستت دارم عزيز دلممممممم
+ نوشته شده در  ساعت 17:20 دلتنگیهای معصومه  |   
 
سه شنبه ششم مرداد 1388
دلم برات تنـــــــگ شده جونـــــــممممم

هرچی احساسه نیازه مال من 

                                 هرچی حرفای قشنگه مال تو

 هرچی آهنگه قشنگه مال تو

                                            صدای ساز شکسته مال من

 کوه بیستون با نقشش مال تو

                                        همه ي تیشه ورنجش مال من

هرچی آسمونه صافه مال تو

                                             هرچی ابرای سیاهه مال من

 هرچی روزای بلنده مال تو

                                              شبای سیاه ابری مال من

 اون شبای پر ستاره مال تو

                                                یه دونه ماه ونشونش مال من

       هرچی دریاست توی دنیا مال تو

                                                یه چیکه قطره بارون مال من

تموم رنگهای عالم مال تو

                                                یه دونه رنگ قشنگش مال من

سعيد جونــــــم ؛ دوستــــت دارم ..

گلكم امروزم سه شنبه و من كماكان منتظر و مشتاق خبر تو  ..

نميدوني چه حالي دارم سعيد جان ؛ از روزي كه گفتي درصدش زياده بياي اينجا

خيلي حس خوبي دارم . همين كه از خواب پا ميشم سريع ميرم سراغ گوشي و

 چشم ازش بر نميدارم كه نكنه اس بزني و متوجه نشم  ..

از اون روز حتي اشتهامم زيادتر شده .. چه جوري بگم حالم خيلي خوبـــــــــه خيلي

اينقدر خوشحالم كه نگو .. الهي كه خدا اين خوشحالي رو از ما نگيره نفس

خيلي دوستت دارم ميدونـــــــــي

اينو از تو چشمـــــام ميخوني

+ نوشته شده در  ساعت 17:24 دلتنگیهای معصومه  |   
 
دوشنبه پنجم مرداد 1388
من و تو جر‌أت پرواز همه پرنده هاییم ؛ واسه تا ابد رهایی ما دو بال آشناییم ..

منتظر لحظه ای هستم  

که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم

و دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم ... 

 منتظر لحظه ای هستم 

 که در کنارت بنشينم و سر بر شانه هايت بگذارم ... 

و از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق ريزم ... 

منتظر لحظه ای هستم ... 

لحظه ای مقدس ... منتظر لحظه ی پيوند ... که تو را در آغوش گيرم ... 

بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ...  

و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هديه کنم ... 

 آری من منتظرم ... منتظر لحظه ای پاک و مقدس 

که به تو بگويم هستی ام ... هم نفسم ... 

مونس شب های بی قراری ام ... خيلي دوستت دارم ...  

و عشقم و تمام وجودم را به تو تقديم ميکنم ...

آری من عاشق توأم ... و عاشقانه تو را می پرستم ...

خيلي دوستت دارم عمــــرم

با تو نفس ستاره ها نورانیست...

دل در قفس نگاه تو زندانیست...

نگذر ز بهار کوچه باغ احساس...

چون بی تو تمام لحظه ها بارانیست...

*****************

وجودم ؛ فكر كنم با امروز سه روزي ميشه كه راه افتادي ..

ايشالله سلامت بري پابوس ثامن الحجج و سلامت برگردي

نميدونم مياي اينجا يا نه .. همش خـدا خــدا ميكنم كه بشه ..

كه حداقل بشه از نزديك ببينمت ؛ ميدوني كه آدم حتي وقتي فكرشو ميكنه

خيلي حس قشنگي بهش دست ميده ، چه برسه به اينكه ...

فكر كن بشه همه هستيتو از نزديك ببيني .. اي خــــــدا يعني ميشه  ؟؟

دل تو دلم نيست نفس .. گفته بودي دوشنبه به بعد خبرم ميكني ..

 امروز دوشنبه ست و من مشتاق و منتظر توأم عشقم . خدا كنه كه كنسل نشه .

تنها كاري كه ميتونم بكنم اينه كه فقط دعا كنم

دعا كنم خدا كارا رو ، رو به راه كنه كه بتوني بياي

كه بدونه هيچ دردسر و مشكلي سفر خوب و خوشي داشته باشي ...

و اميدوارم با ديدار من و تو خاطرات خوشي از اين سفر برات رقم بخوره نفسم

 خيلي دوستت دارم نفس

+ نوشته شده در  ساعت 16:56 دلتنگیهای معصومه  |   
 
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
فدای تار مویت هر چه دارم ...

منم تنها ترین تنهای دنیا

تویی زیبا ترین زیباي دنیا 

 منم مثل امید یک قناری

قراری بر دل هر بیقراری

منم یلدای بی پایان عشق

تو هستي مرهم زخم شقایق

تویی ساکت تر ازپژواک شبنم

به روی برگ گلها خواب نم نم

منم آن لهجه لبریز از درد

نگاه تو نبوده هرگزم سرد 

تویی لا لایی خواب خوش آواز

نگا هم را ببین در شوق پرواز

منم آن دختر لبریز از مهر

که جادوی نگاهت کرده اش سحر 

نگاهت را پرستم ای نگارم

فدای تار مویت هر چه دارم

سعـــــيد من،دنيـــاي من ؛ خيلي دوستت دارم

يك تيكه بلور از جنس حضور، يك ياس سپيد در رنگ اميد، با هر چه صفاست از سوي خداست

همـــــــــــه تقديم تو باد عشقـــــم ..

عيدت مبارك نفسي

ايشالله به عزت و احترام عيد فردا به همه آرزوهات برسي گلم

خيلي دوستت دارم عمـــــــــــرم

فدات بشم سعيدم 

+ نوشته شده در  ساعت 19:36 دلتنگیهای معصومه  |   
 
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
مهربانترينــــم ، تولـــدت مبــارك

لبخند زدی و آسمــــــان آبی شد

 شب های قشنگ "تیــــــر" مهتابی شد

 پروانه پس از تولـــــــــد زیبایت

 تا آخر عمر،غرق بی تــــابی شد  

مهربانترينــــم، تولـــدت مبــارك

زيباتريت ترانه هستيم ؛ تولدت مبـــــارك

تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز

از آسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا

يه کيک خيلي خوش طعم ،با دو تا شمع روشن

يکي به نيت تو يکي از طرف من

الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم

به خاطر و جودت به افتخار بودنت

تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي

با يه گريه‌ي ساده به دنيا بله گفتي

ببين تو آسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن

همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس

واسه تولد تو بايد دنيا رو آورد

ستاره رو سرت ريخت تو رو تا آسمون برد

اينا يه يادگاري توي خاطره هاته

ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد

تولدت عزيزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از آينه و شمعدون

الهي که هميشه واسه تبريک امروز

بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون

 تنها بهانه زندگيم ؛ ‌تولـــدت مبـــاااارك

تولد تولد تولدت مبارك

مبارك مبارك تولدت مبارك

بيا شمعها رو فوت كن كه صد سال زنده باشي

 

كاش مي شد كيك تولدتو من بگيرم نفسي

كاشكي كه 100 ساله شي

نه 120 ساله شي

نه 120 سال كمه

هميشه زنده باشي

عاشقونه دوستت دارم نفسم خيليه خيليه خيــــــــلي

ايشالله كه در پناه حق و زير سايه مرتضي علي هميشه سالم و تندرست باشي

و عمري طولاني توأم با خوشي و خوشبختي و موفقيت داشته باشي سعيدم

الهي كه به خاطر خوبيا و مهربونيات هيچوقت چشم نخوري عزيزمممم

بتركه چشم حسووود 

+ نوشته شده در  ساعت 19:24 دلتنگیهای معصومه  |   
 
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
دليل قشنگ زندگيم ؛ روز ميلادت مبـــــــارك ..

عاشقانه دوستت دارم عزيزممم

صبحگاهان که غنچه تو پدیدار شد چشم فلک از ذوق

اشک شوق ریخت و تو را در آغوش گرفت تولدت مبارك گل زيبا

تولدت مبارک خوش اومدی سپيده

اگر چه از راه دور هیچ فایده نداره

برای سال بعدم از حالا بی امونم

هر چی تولد داری میخوام پیشت بمونم

میان و تبریک میگن تموم سیاره ها

امروز چراغونیه تو همه ی قصه ها

دریا به احترامت امروزو طوفانی نیست

مسافرا زود میان جاده ها طولانی نیست

خدا تو این روز خوب تورو به ما هدیه داد

همه مثل هم بودن یه فرشته فرستاد

اولین روز اومدی تابیدی جای خورشید

خدا گناهامونو به خاطر تو بخشید

 یه سبد عشق آوردی از آسمونای دور

چه اسمی روت گذاشتن پر از شکوه و غرور

روز تولد تو کسی شکار نمیره

هیچ ماهیگیری حتی یه ماهی نمیگیره

 همه قراره امروز مثل تو مهربون شن

باغا میخوان گل بدن برگا میخوان جوون شن

بادکنکای رنگی شمع و گل و فشفشه

الهی زنده باشی تا آخرو همیشه

می شینم و می شمرم بازم ستاره ها رو

به جون این تولد قسم میدم خدا رو

که سال دیگم امروز نشسته باشی پیشم

تولدت مبارک دوستت دارم عزيزم

تولدت پر از گل پر از شمع های  روشن

کاش که تو این روز پاک یه کم باشی یاد من

********************

دلم برات تنگوليده وجودم

واااااااااي كه هر چي از دوست داشتنم بگم كم گفتم نفسي

خيلي دوستت دارم عزيز دلم

فدات بشم سعيــــــــــدم

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:42 دلتنگیهای معصومه  |   
 
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو ..

آخه نفسي كه عطر تو رو داره
آخه اون دلي كه برات بي قراره
آخه چشمي كه چشم انتظاره
مگه ميشه بي تو نگيره بهونه

همه وجودمو نفسمو جونم

 پر ميشه از تو و شعراي عاشقونه
مستيم از عشق هر جا هر دم
حتي وقتي دوريم از هم

عشق پاكم ، ميلاد پاكت مبارك

چه لطيف است حس آغازي دوباره،

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...

 و چه اندازه عجيب است، روز ابتداي بودن!

و چه اندازه شيرين است امروز...

 روز ميلاد...

روز تو!

 روزي كه تو آغاز شدي!

 تولدت مبارك...

happy birthday 

نگاهت را قاب مي گيرم. در پس آن لبخند.

 که به من، شور و نشاط زندگي مي بخشد

 امروز روز توست... تولدت مبارک

تك ستاره قلبم ،‌تولدت مبااااارك

تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن، تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونیه جشنمون، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهاتو آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهاتو فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشون و ستاره هاش دریا و موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن :.

.

.

.

تولدت مبارک

****************

تولدت مبارك عشقـــــــــــم 

صد سال به اين سالها وجودم

انشالله به خوبي و خوشي و سلامتي ..

آرزومند آرزوهاي قشنگتم نفسم

خيلي دوستت دارم وجودم

+ نوشته شده در  ساعت 10:12 دلتنگیهای معصومه  |   
 
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
تــــــو را من دوســـــت دارم ..

خيلي دوستت دارم گلم ؛ اندازه همه بي نهايتها

امشب  شب من غرق گل و شادی و شوره

از جشن ستاره آسمون یه پارچه نوره

امشب خونه مون پر از طنین دلنوازه

تو کوچه پر از نوای دلنشین سازه

عزیزم  هدیه ی من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با  بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گل های سرخ و میخک

عزیزم  دوستت دارم تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت  مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

جشن تو  جشن تولد تموم خوبی هاست

جشن تو شروع زیبای تموم شادی هاست

جشن تو طلوع یک روز مقدسه برام

وقت شکر گزاریه به سوی درگاه خداست

عزیزم  هدیه ی من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گل های سرخ  و  میخک

عزیزم  دوستت دارم تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

امشب تو ببین چه شور و حالی  و صفایی

راستی که گل سرسبد محفل مایی

امشب رو لبا گل های خنده واسه ی توست

آرزوی من بخت بلند در طالع توست

عزیزم  هدیه ی  من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گل های سرخ و میخک

عزیزم  دوستت دارم تولدت مبارک

تولدت مبارک  تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک

ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک ...

تولــــــدت مبارك سعيدم ؛ فرشته مهربونم

تمام وجودم را در قلبم، قلبم را در چشمانم

چشمانم را در زبانم خلاصه مي‌كنم تا بگويم

روز تولدت مبارك عشقــــــــــم

 

خدايا به خاطر همه چي ازت ممنونم

 به خاطر عشقم ..

هيچوقت ازم نگيرش خداااااااا

هميشه مواظبش باش خداي مهربونم ..

سعيد جووووونم فداي مهربونيـــــــات بشم مـــــن

كاش بدوني فقط عشق توئه كه بهم زندگي و هستي و آرامش مي بخشه نازنينم

 خيــــــــلي دوستـــــــــــــــــت دارم سعيــــــــدم

+ نوشته شده در  ساعت 17:24 دلتنگیهای معصومه  |   
 
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
عزيزترينم به اندازه تمام کساني که مي شناسم و نمي شناسم دوستت دارم

قسم به آن ستاره ها                                     که لحظه لحظه با من است

قسم به موج اشک چشم                                که غم گرفته قلب خسته ام

تو آخرین گلا یه ای                                      تو آخرین تبسمی

چه عا شقانه دیدمت!                                    چه عاشقانه خواندمت!

اگر گل امید تو                                              دوباره باز بشکند

تمام لحظه های من                                       پر از ستاره می شود

صدای خنده های من                                     به پاس  کهکشانی ات

غزل غزل سروده می شود...

 عاشقتم نفســــــي

برای روز میلاد تن خود

من آشفته رو تنها نذاری

برای دیدن باغ نگاهت

میون پیکر شب ها نذاری

همه تنهایی ها با من رفیقن

منو در حسرت عشقت نذاری

برای روز میلاد تن خود

منو دور از دل و دیدت نذاری

دلم دلتنگه و مهر تو می خواد

دلم رو در پی غم ها نذاری

میام تنها توی قلبت می شینم

منو قلبت رو جایی جا نذاری

عزیزم جشن میلادت مبارک

منو اون سوی جشن دل نذاری

مي ميرم بــــــرات ..

عزيزترينم به اندازه تمام کساني که مي شناسم و نمي شناسم دوستت دارم و

سبدي از گلهاي ياس و پونه با يه آسمون ستاره تقديم به تو به خاطر تولد زيبايت ..

 دار و ندارم فدات سعيـــــــدم

سلام عزيزترينم .. فردا بهترين روز زندگيه منه

روزي كه خدا فرشته مهربون زندگيمو خلق كرده

چقدر خوشحالم گلم .. به خدا خيليه خيليه خيلي

وقتي ياد پارسال ميفتم .. ياد حرفامون

يادته نفسي ؟ پارسال وقتي همش دم از نااميدي مي زدي

وقتي بهت گفتم دلم روشنه .. وقتي گفتم  ايشالله صد سال ديگه هم سر زنده اي

وقتي گفتم اين حرفمو يادت باشه گلم ؛

 به لطف خدا حالا حالاها هستي

سال بعد همين موقع ايشالله تولدتو بهت تبريك ميگم

خداااااااااااااااااااااا جووووووون شكرت

خيلي مهربوني خدايا

خيلي دوستت دارم خدا

قربونت برم خدا جونم كه شرمنده م نكردي

ممنون كه حرفامو شنيدي خـــــــــــدا ...

خدايـــا باز به مهربونيت قسمت ميدم عشقمو به همه آرزوهاي قشنگش برســـــــون ..

چقدر زوده زود دلم برات تنگ ميشه نفسم ، هر نفـــــس دلتنگتم گلم

فدات بشم عزیــــــــزم

تولـــــــــــدت مبارك مهربونم

به خداييه خدا قسم خيلي دوستت دارم سعيــد جونم

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:24 دلتنگیهای معصومه  |   
 
پنجشنبه هجدهم تیر 1388
تمام آرزوهاي مني ، كاش .. يكي از آرزوهاي تو باشم ..

زير پلكت سايه بانم مي دهي؟ // سوختم آيا پناهم مي دهي؟

آتشي افتاده بر جان و دلم // قطره آبي بر لبانم مي دهي؟

ميهمان جان جانان گر شوم // ميزباني را نشانم مي دهي؟

تا بياسايم دمي در پاي عشق // زير چترت سرپناهم مي دهي ؟

اي جواب پرسش بي پاسخم // عشق را آيا نشانم مي دهي؟

رو مگردان نازنين با گوشه ي چشمت بگو // در شرار چهره ات يك بوسه گاهم مي دهي؟

خيلي دوستت دارم سعيــــد جونم ..

کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و

 با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم

 کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها مي شود و گل غم به دلم وا مي شود

 کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو ..

کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و

آشفته مجال و حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي ....... کاش مي دانستي

************

سعيد عزيزم خيلي دوستت دارم به خدا

اينقدر كه ميخوام برات بميرم عشقم

برات جون بدم عمرم

كاش دوست داشتنا معني واقعيشونو نشون ميدادن

كاش دوست داشتن واقعي با هيچ معنيه ديگه اي اشتباه نميشد

كاش ميشد معناي پاك و زلال دوست داشتنمو بهت نشون بدم عشقم

كاش ميدونستي واقعيه واقعي دوستت دارم

كاش ميدونستي از ته دلم و با تمام وجودم مي پرستمت گلم ...

به جان جوشم که جوياي تو باشم
                    خسي بر موج درياي توباشم
تمام آرزوهاي مني .کاش
                    يکي از آرزوهاي تو باشم ...
 

+ نوشته شده در  ساعت 10:32 دلتنگیهای معصومه  |