تبليغاتX
يا تو و عشق ، يا من و مرگ

کد آهنگ

تقديم به يگانه عشقم

تو رو خوب باید شناختت مث زیبا

شعرتو باید طلا کرد مث پاییز

شبتو باید دراز کرد مث یلدا

تو نگات میشه سفر کرد مث مجنون 

دلو میشه در به در کرد مث لیلا

عشق تو رنگ همون بوته ی یاسه 

که همش قد میکشه زود میره بالا 

تو مقدس و زلالی مث سوگند 

روشن و غرق امیدی مث فردا 

تو سفیدی مث برفای زمستون 

تو وسیعی مث جنگل مث صحرا 

سعید جونم ؛ خیلی دوستـــــت دارم

تو را سپید و هر چه جز تو سیـــاه میکشم 

به چشم تو که میرسم سه بـــار آه میکشم 

گلی؟ ستاره ای؟ فرشته ای ؟چه ای؟ 

توکاملی ، تو را شبیه مــــــــــاه  میــــکشم

*************

سلام عزیز دلم . خوبی سعیدم؟

آخ که نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده گلم

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشی جیگری

من امروز به امید خدا راهی میشم ، نزدیکای ظهر راه می افتیم .

خیلی دلم می خواست تو این سفر تو هم باشی و دوتایی بریم پابوس امام رضا ..

ولی قسمت نبود نازنینم و البته من سعادت نداشتم عمرم ..

 هر چی خدا بخواد .. وامیدوارم من و تو رو همیشه واسه هم بخواد گلم ..

مواظب خودت باشی نفسی

خواستم بگم حلالم کن گلکم

" اگر همه دنيا , همه آدما منو به خاطر عشق تو سرزنش كنن بازم دوست

دارم . تا پاي مرگ . حتي اگر بميرم از لا بلاي خاكهايي كه روم تلنبارشده

بازم ميگم دوست دارم "

خیلی دوستت دارم عشقم

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 8:40 دلتنگیهای معصومه |

تو مثل چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی 

و من یک تکه از دریــا ولی نمناک و طوفانی 

به یاد چشمهای تو تفـــأل میزنم امشب 

ببینم میروی آخـــر از اینجا  یا که می مانی 

تو را جان همانی که جدایت کرد از چشمم  

نکن هجران ، بمان در کلبه ی سردم به مهمانی

اگر همه دنيا , همه آدما منو به خاطر عشق تو سرزنش كنن بازم دوستت دارم سعیدم .. تا پای مرگ !

گاهی وقتها چقدر حتی نفس کشیدن سخته !

چقدر بده چیزایی رو که نمیخوای همیشه داری و چیزایی که میخوای داشته باشی نداری،

خودتو به هر دری میزنی تا بهشون برسی ..ولـــــی .. نمیتـــــــونی !

.............

.......

....

آخ که چقدردلم میخواد عشقمو هوار بکشم و به همه بگم این عشق منه همه وجودم و

 تنها دلخوشیم دلم میخواد دستاشو بگیرم و داد بزنم آهای مردم همتون خوب ببینید

 این عشق منه کسی که براش همیشه در تب و تابم و زندگیم به نفسش بنده

 ولی افسوس که امکان نداره .. آخه اون که دستاش تو دست یکی دیگه ست

چطور میتونم دستاشو بگیرم خدایـــــــــا ...

..

.

سعید جونم ؛ ببخش اگه کمم ولی .. زیادی عاشقت شدم !

خیلی دوستت دارم عشقــــــــــم

مواظب خودت باش گلــــــــم

خدا پشت و پناهت جونم


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 17:58 دلتنگیهای معصومه |

هرگز فراموشم نکن دلتنگ و خاموشم نکن

 سقف منو ازم نگیر با شب هم آغوشم نکن

تو غربت تنهاییام به وقت دلواپسیام

 تو لحظه های بیکسی تویی به دادم میرسی

بذار نگاه عاشقت لبریز خواهشم کنه.....

نذار تو اوج غصه ها ؛ دلت فراموشم کنه

بذار بدونم تا ابد در تو فراموش نمیشم

 همیشه با توهستم و هرگز خاموش نمیشم....

خیلــــی دوستت دارم نفســــــی

دوست دارم همیشه از تو بنویسم بی آنکه در جستجوی قافیه ها باشم ،

بی آنکه واژه ها  را انتخاب کنم ،

دوست دارم از تو بنویسم که همه هستیه منی و

دوست دارم همه دار و ندارم را فدایت کنم بهترینم .....

*************

عشـــق من باش ، جـــون من باش .. نذار این دلـــــو یه روزی تنهاش ..

** خیلی دوستت دارم عشقم

فداتـــم نفسی **

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 16:36 دلتنگیهای معصومه |

کی به اندازه ی من دوستت داره؟

بی تو یک لحظه ای آروم نداره

بی تو که خواب توی چشماش نمیاد

اسمی جز اسم تو یادش نمیاد

کی روزی صد دفعه قربونت میره؟

واسه چشمای قشنگت میمیره

وقتی یک لحظه تو رو دیر میبینه

 دیوونه میشه و پرپر میزنه

مثل من هیچ کسی عاشق نمیشه

نه نمیشه ... نه نمیشه

هیچ کسی برای من تو نمیشه

نه نمیشه ... نه نمیشه

دل ، تنگه وقتی جای دیگه ای

ندارم از تو هرگز گله ای

ندارم به جز تو فکر دیگه ای

آخه تو برام یه چیز دیگه ای

میدونم سخته که باورم کنی

ولی شک نکن به هرچی که میگم

به خدا قسم که یک موی تو رو

نه به جونم ، نه به دنیا نمیدم ..

همیشه بمـــــــون سعیــــدم ..

وقتی قرار شد من بیقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگیم باشی...

از هر چه قرار است غیر تو باشد ... خواهم گذشت ..

*****************

کاش بدونی چقدر برات می میرم سعید جونم

کاش بدونی تو لحظه هایی که نیستی چقدر نفس کم میارم

کاش بدونی دلم تند تند برات تنگ میشه

کاش بدونی عزیزترین عزیز دنیایی برام

کاش بدونی بی تو هیچـــــــم !

خیلی دوستت دارم عمرم

فدات سعیدم

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:58 دلتنگیهای معصومه |

مي شه از صداي تو به غربت خزون رسيد

 مي شه از نگاه تو به وادي جنون رسيد

مي شه با بوسه ي تو شراب غم رو سر کشيد

مي شه با دستاي تو رو غصه ها يه خط کشيد

مي شه تو چشاي تو صداقت و پاکي رو ديد

مي شه تو هواي تو بي دغدغه نفس کشيد

مي شه در سکوت تو نغمه ي قاصدک شنيد

مي شه در کنار تو طعم محبتو چشيد

مي شه توي خواب تو يه عالمه آرزو چيد

مي شه توي فال تو قشنگترين شعرا رو ديد

مي شه به خيال تو يواش و آهسته خزيد

مي شه به ديار تو همراه باد سرد وزيد

می شه با تو بود و خوشبختی رو دید

مي شه تو نقاشي هام عشقو کشيد ......

خيلي دوستت دارم سعيدم ..

چقدر با تو بودن لذت بخش و دلنشینه سعيدم

مثله این می مونه که همه ی دنیا رو با تموم زیباییاش به من داده باشن

چقدر خوبه که تو شدي همه وجودم و عشقت هر لحظه با منه

چقدر وجودت بهم هستی و آرامش می بخشه نازنینــــــم

 به خدا ؛ از تو جدا شدن مثل ِ مردن میمونه نفسي ، مثل کم شدن مثل تموم شدن

من تو رو به همه ی احساسم گره زدم آخه تو تنها نیازمي ،

من تو رو هر لحظه نفس می کشم وجودم !

  تو ریشه های بودنتو تو قلبم اينقدر محکم وعمیق زدي كه

هيچوقت از بين رفتني نيست عزيز دلم ..

تو همه ی فاصله ها رو برداشتی و به من عاشقی رو یاد دادی سعيد جونم

تو لایق عشق پاک و بی آلایشی و هر چی نثارت کنم بازم کمه گلم

با تو خوشبختم ؛ و با تو به خوشبختی رسیدم جونم !

I Love You و می دونی که چقدر دوستت دارم عشقم I Love You

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 10:40 دلتنگیهای معصومه |

بـــــــــه چشمان دل انگیز تو سوگند

بــــــــــه لبهای هوس ریز تو ســوگند

بـــــــــــه انـدام چــوگـــلبرگ سپیدت

بـــــــه لبخندت،به اندوهت،امـیدت

به لبخندت که چون لبخند گلــهاست

به رخسارت که چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار و عشق و هســــــتی

بــه آن قــــــران که آن را می پرستی

قســــــــــم ای نازنین تا زنده هستم

تو را مــــــن دوست دارم می پرستم

خيلي دوستت دارم عشقـــــم تا هميــــشه ..

برای تو می نویسم ای عشق اول و آخر من ! با تمام وجودم ... با همه احساسم ... !

 بدان که هیچ کسی جایت را در دل عاشقم نخواهد گرفت !

با  وجود تو عشق برایم معنا گرفت ... با تو راز عاشقان را دانستم !

 دوستت دارم بت من...بدان تا زمانی که نفس در سینه ام هست  ...

تو را می پرستم... گرچه بعد از مرگم روحم هم تو را تمنا خواهد کرد ...

پس می گویم :  من بت پرستم ... تو را عاشقانه می پرستم !

**************

خيلـــي دوستت دارم نفســـــــم

بعد از خدا تو رو مي پرستــــم نازنينم

بي تو هيچــــــم تنها عشقـــــــم

فداتـــــــم سعيــــــدم

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 16:12 دلتنگیهای معصومه |

اي كه ذره ذره ی وجودت ،

مرا به تأمل وادار میكند ..

ای که تک تک لحظه های با تو بودنم ،

به حل شدن معمایی تمام می شود !

همه سعي ام اين بوده و هست كه نرنجانمت ..

من و تو با هم كامل شديم  ..

و تو ..

تو به من یاد دادی ..

یاد دادی باید صبور بود ..

مرا ببخش .. به خاطر همه همه بدي هايــــــــم ..

به خاطر تحمل و صبوري هايت ..

با من غريبگي نكن .. با من كه درگير توأم ..

كاش ميدونستي واسه دوست داشتن و عشق تو هيچ پاياني تو

صفحه سرنوشتم نوشته نشده عزيزترينــم ...

خيلي دوستت دارم عمــــــرم 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 12:38 دلتنگیهای معصومه |

دلم تنگ است

نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی

 پریشان حالم و بیتاب می گریم

و قلبم بی امان محتاج مهر توست

نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بیقرارم من

به دنبال تو همچون کودکی هستم

و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را

                                                  که شاید اندکی آرام گیرد دل

دلم تنگ است و تنهایی

به لب می آورد جانم

                          به دنبال تو می گردم

                                                     به سویت پیش می آیم

چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم

پر از امید سبز خوب دیدارم

و می خواهم که نامت را به لوح سینه بنگارم

و نجوایی کنم در دل

و گویم تا ابد

              " من دوستت دارم"

خيلي دوستت دارم سعيدم ، بي حد و بي اندازه ....

تو تموم لحظه هايي كه نيستي احساس ميكنم خيلي تنهام عشقـــم

يه تنهايي به وسعت همه چيزايي كه دارم و ندارم ..

درسته بعضي وقتا كه هستي نميشه خيلي از حس و حال دلم برات بگم

هم فرصت زيادي پيش نمياد و هم اينكه ميترسم با گفتن حرفام زياد درگير خودم بكنمت

كه مبادا خداي نكرده ذره اي باعث آزارت بشم وجودم ...

ولي همينكه ميبينم هستي و  وجودت اينقــــــدر بهم آرامش ميده قانع ميشم عمرم ..

قربون نفسات برم سعيد جان كه شنيدنش اندازه دنياها برام ارزش داره ..

تو اين لحظه ها چيزي نميشه گفت جز دلتنگي و دوست داشتنت ...

ميخوام با صداي بلند بگم تا همه بشنون گلم .. تا همه بدونن ..

مـــــــن بـــــــــي تـــــــــو هيچــــــــــــم نفســـي

خيــــلي دوستـــــت دارم گل نـــازم

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 11:46 دلتنگیهای معصومه |

اگه تو مال من بشي  پناه زندگيت ميشم

بخواي نخواي ستاره رو هديه به سادگيت ميـــــدم

اگه تو مال من بشي زنده به اسمت موندنم

تشنه ي عشقه تو رو به آسمون رسوندنم

اگه تو مال مــن بشي گذشتو معنا ميكنم

شبا رو به قشنگيه شباي رويا ميكنـــــم

 اگه تو مال من بشي تو بودنت جون ميگيرم

نباشي مثل ماهي تو حسرت دريا مي ميرم

اگه تو مال من بشي گريه ها دربه در ميشن

فاصله ها مي ترسن و غصه ها بي اثــــــــر ميــــــــشن

 اگه تو مال من بشي عشقو تو چشمات مي كارم

پشت همين  فاصله ها بهت ميگم دوست دارم

اگه تو مال من بشي قلبمو همرات ميكنم

ميشينم روز و شبم فقط تماشات ميــكنـــم

اگه تو مال من بشي جمله هر روز منه

عادتم تو خواستنت بي وقفه پرپر زدنه

خيلي دلتگتــــــم گلــــــم  

دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم

دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد

دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم

دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود

دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته

دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره دلتنگي،دوباره من و ياد تو ...

 ************

دلم برات خيلي تنگه نفسي

خيلي دوستت دارم سعيدم

قربونت برم الهي 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 18:38 دلتنگیهای معصومه |

چقدر سخته كه بخواي با آب خوردن بغضت رو بفرستي پايين ،

 اما يه دفعه اشك از چشمات جاري بشه !

 و چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني

 و اون وقت آروم زير لب بگي : ** گل من، باغچه ي نو مبارك **

 الهي قربونت برم سعيــــــدم

عاشقی والاست تنها حرف نیست
محتوا عشق است، حرف ظرف نیست
عشق تنها عشق ، باقی هيچ نیست
هر که جز این گفت تنها مدعی ست

***********

تبريك ميگم گلم .. يكسال گذشت نفسي !

كاش باغ عشق من لايق تو بود گل قشنگم

كاش اينقدر برات كم نبودم نازنينم

كاش من و تو ، ما بوديم .. كاش ..

بعضي لحظه ها دلم از دلتنگيت ميتركه نفس

بخصوص هميشه تو روزاي قشنگ حسرت ميخورم كه چرا پيشت نيستم

ولي هميشه از تــــــه دلم برات دعا ميكنم و

از خدا سلامتي و خوشي برات ميخوام ..

همينكه تو به آرزوهاي قشنگت برسي خوشحالم ميكنه عمرم

ببخش اگه كمم ولــــــي ؛ زيادي عاشقت شدم

كاش ميدونستي تا حـــد مرگ دوستت دارم

كاش ميتونستي اندازه دوست داشتنمو ببيني

خيلي دوستت دارم عزيز دلم

برات مي ميرم سعيد جونم

آرزومند آرزوهات:

«معصــــــوم»

فــــــدات

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 18:18 دلتنگیهای معصومه |

به کنارم بنشین

به اقاقی بنگر

و به زیبایی دشت

نه به سنگینی غمناک سکوت شب سرد

به کنارم بنشین

تا که باهم باشیم در فرا سوی خیال

تا كه قلبم به دلت نزديك باد

و من و تو به خدا نزدیک تر

به کنارم بنشین

تا هوا سرد شود و در آغوش من آرام بگیری امشب

تا که بی دغدغه از رنجش تو

بر لب گرم و پر حرارت تو

لحظه ای بوسه زنم ..

 خيلـــــــي دوستت دارم عشقــــــم

عشق پاك نه تنها هيچوقت از بين نميره بلكه چنان تو ذره ذره وجود جون ميگيره

و چنان تو عمق دل ريشه ميكنه كه روز به روز بيشتر و بزرگتر ميشه

و هر روز به قداستش اضافه ميشه ..

اونقدر محكم و محكم تر ميشه كه ميشه خود خود وجودت ..

مگه ميشه آدم ذات و وجود خودشو به دست فراموشي بسپره و

فكر كنه انگار نه انگار هيچ اتفاقي نيفتاده ..

حتي اگه آدم بخواد اينطوري وانمود كنه و خودشو بزنه به فراموشي ..

مي بينه نـــــــه فايده اي نداره .. يعني يه مدت كوتاه دووم مياره ..

ولي دوباره خود به خود كشيده ميشه به سمت شخص مورد نظر و

همش احساس كمبود و دلتنگي ميكنه وهمش اين احساس بيشتروبيشتر ميشه

هميشه با وجود همه خوشياش احساس ميكنه هيچي نداره ..

احساس ميكنه خيلي چيزاي خوب تو زندگيش كمه ..

هميشه يه جاي خالــــــيه بزرگ تو زندگيش ميبينه با كلي علامت سوال ..

و اين يعني مفهــــــوم واقعيـــــه عشــــق

اونوقته كه ميفهمه اون شخص فقط براش رفيق و همدم نبود

همه همـــــــــــه دنياش بود و هســـــــــت ..

و مدام با خودش تكرار ميكنه كه : مگه ميشه دنياي به اين بزرگي رو فراموش كرد ؟!

نه نميـــشه .. حتي وانمود كردنشم خيلي سخته  ..

با خودش كلي كلنجار ميره تا ببينه طرف چقدر براش ارزش داره و مهمه ..

حتي اگه توان جنگيدن نداشته باشه ميخوادبا تمام وجودش هميشه عاشق واقعي بمـــــــونه

اونوقته كه دلو ميزنه به دريا و ميگه هر چي بــــــــادا باد ..

بي خيال دنيا و منطقاش .. من نميـــتونم عشق واقعيـــمو فراموش كنم !

پس چرا بايد به اجبار وانمود كنم ؟

چرا همش بايد خودمو عذاب بدم ؟

چرا هميشه عاشق نباشم ؟

چرا بايد قربونيه اين روزگار باشم ؟

اون موقعست كه خدا وقتي اراده و قلب پاك بنده عاشقشو ميبينه و

نهايت پاكي عشق بنده شو ميفهمه لبخندي از روي رضايت ميزنه و

دريچه زيبايي از اين عشق به روي بنده ش باز ميكنه

تا بازم بتونه بگه و فرياد بزنه : عشــــــق مــــــــن سلــــــــام

پي نوشت : كافيه واقعا عاشق باشي و از ته دلت بخواي تا اجابتت كنه !

************************

گل قشنگم ميخوام بدوني خيلي خيلي دوستت دارم

قربونت برم سعيدم

مي بوسمـــــت خيـــــلي

نباشي تو دنيــــــــا ميخوام نبــــــــاشه

اين روزگار روزگــــــارش سيــــــــاه شه

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 17:56 دلتنگیهای معصومه |

كاش تو قحطی شقایق

باز بشیم سوار قایق

بشینیم بریم تودریا

من وتو تنهای تنها

ماهیا خیلی امینن

نمیگن  اگه ببینن

انقدَر میریم كه ساحل

از من وتو بشه غافل

قایق وباهم می رونیم

میریم اونجاها می مونیم

جایی كه نه آسمونش

نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب وجوشش

نه صدای گلفروشش

مثه اینجا آهنی نیست

خوبن اما گفتنی نیست

پس ببین، یادت بمونه

كسی ام اینو ندونه

زنــده بودم اگه فردا

وعده ي ما لب دریا

 قربونـــــــت برم سعيدم

تنهاییامو خط بزن، قاصدكا رو رنگ بزن

شعراي من رو باصدات یه نور رنگارنگ بزن

بزن به چشمام سنگ بزن اما دلم رو چنگ نزن

به باغ عشق و عاشقى یه سردر قشنگ بزن

*************

دوست دارم فدات بشم ، فداي اون نگات بشم

دوست دارم باهات باشم ، قربون اون صدات بشم

دوست دارم با من باشي ، لايق ِ خنده هات بشم

خيلـــــــــي دوستت دارم سعيد جونم

ديـــــــــوونتم نفســــــــي

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 18:30 دلتنگیهای معصومه |

خدایا طاقت هجرش ندارم ، تو میدانی که او را دوست دارم

شده در زندگی مجنون عشقم و من ليلاي عشقش در دیارم . . .

****************

چند روزيه كه دلواپسي هم به دلتنگيم اضافه شده عشقم ..

نگرانتم نفسي .. ۱۷ روزه ..

خدا كنه سالم و تندرست باشي گلم

و خـــــدا كنه دير اومدنت از خوشي باشه عزيز دلم

اگه ميدونستي چقدر دوستت دارم بهم حق مي دادي كه اينقدر دلواپست باشم وجودم

خيلي دوستت دارم به خدا

قربونت برم سعيد جونم

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 11:58 دلتنگیهای معصومه |

دلم تنگه ، چه بی رنگه ، روزای بی تو بودن
دری بسته ، تنی خسته ، برای پر گشودن
شب و پرسه ، شب و گریه ، صدای گنگ وحشت
تن بی من ، من بی تو ، کلام تلخ حسرت
برای از تو گفتن نباشي نــــــا ندارم
با گریه خو گرفتم روزا رو میشمارم
تویی همساز بارون ، بيا بزن همیشه
نشسته جای دستات رو گونه های شیشه
عشقم اگه بمونی دل میزنم به دریا
رو موج بی صدایی میرم به جنگ فردا
اگه باهام بمونی جوونی پیر نمیشه
ترانه جون میگیره میشکنه بغض شیشه
دوستت دارم دوستم داشته باش

گل نازم كجايي كه ببيني بي تو لحظه هام سرده و باروني

بدون نفسهاي گرمت .. بدون دستهاي مهربونت ..

زندگي چه مفهومي ميتونه داشته باشه جز غم ؟!

دلم برات يه ذره شده نفس

هيچ به اين فكر كردي كه آدم بدون نفس چقدر ميتونه زنده بمونه .. هيچي

 من با تــــــــو زنده ام گلم

نميدونم بودنه من باعث آرامشه توئه يا باعث اذيتت ..

ولي همينو ميدونم كه تو همه هستي و آرامش مني سعيدم ..

اين نبودنته كه آزارم ميده و همه خوبيا و خوشيا رو ازم ميگيره ..

به خاطر همه خوبيا و صبوريات ممنونتم عمرم

عشق و دوست داشتن كه منطق نميخواد وجودم

خيلي دوستت دارم سعيد جان

فدات بشم مـــــــــــن

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 19:34 دلتنگیهای معصومه |

خيــــــلي دوستت دارم سعيد جونم

ديشب شب سختي بود .. اصلا خوب نخوابيدم .. ميدونم برا عشقمم همين قدر سخت بود

برا مايي كه مدتها منتظر يه همچين فرصتهايي بوديم .. خيلي سخت بود باور اينكه نشــــــه ..

چيزي نمونده بود .. فكر كنم يه روز بيشتر نمونده بود كه ..

نميدونم چرا اينطوري شد .. ولي حتما يه دليلي داشته .. 

شايدحتي اگه ميومد اینجا،نميتونسته بیاد و منو ببینه و اينطوري خيلي سختتر ميشد

برا همینم خواست خدا اينطور شده ..

فداي سرت سعيدم .. ايشالله يه موقعيت بهتر و مناسب تر

تنت سلامت باشه گلم . مواظب خودت باشي نفسي

خدا پشت و پناهت باشه وجودم

دلم برات خيلي تنگ شده عمرم

خيلي دوستت دارم عزيز دلم

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:40 دلتنگیهای معصومه |

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :

یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو
 
عشقم خيلي دوستت دارم
 
خدايـــــــــا شكرت ؛ قربونت برم خداااا
 
مي بيني گلم..همين الاني كه ميخواستم آپ كنم و بنويسم كه ديگه دارم
 
 دلواپست ميشم ؛ اس ام اس زدي نفسم
 
ممنون كه از نگراني درم آوردي ؛ الهي فدات بشم سعيدم
 
واي نفسي نميدوني هنوز نخونده دلم هورررري ريخت پايين
 
خدا رو شكر كه فعلا كنسل نشده
 
الهي كه خوش و سلامت باشي نازنينم
 
خيلي دوستت دارم عزيز دلممممممم
نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 17:20 دلتنگیهای معصومه |

هرچی احساسه نیازه مال من 

                                 هرچی حرفای قشنگه مال تو

 هرچی آهنگه قشنگه مال تو

                                            صدای ساز شکسته مال من

 کوه بیستون با نقشش مال تو

                                        همه ي تیشه ورنجش مال من

هرچی آسمونه صافه مال تو

                                             هرچی ابرای سیاهه مال من

 هرچی روزای بلنده مال تو

                                              شبای سیاه ابری مال من

 اون شبای پر ستاره مال تو

                                                یه دونه ماه ونشونش مال من

       هرچی دریاست توی دنیا مال تو

                                                یه چیکه قطره بارون مال من

تموم رنگهای عالم مال تو

                                                یه دونه رنگ قشنگش مال من

سعيد جونــــــم ؛ دوستــــت دارم ..

گلكم امروزم سه شنبه و من كماكان منتظر و مشتاق خبر تو  ..

نميدوني چه حالي دارم سعيد جان ؛ از روزي كه گفتي درصدش زياده بياي اينجا

خيلي حس خوبي دارم . همين كه از خواب پا ميشم سريع ميرم سراغ گوشي و

 چشم ازش بر نميدارم كه نكنه اس بزني و متوجه نشم  ..

از اون روز حتي اشتهامم زيادتر شده .. چه جوري بگم حالم خيلي خوبـــــــــه خيلي

اينقدر خوشحالم كه نگو .. الهي كه خدا اين خوشحالي رو از ما نگيره نفس

خيلي دوستت دارم ميدونـــــــــي

اينو از تو چشمـــــام ميخوني

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 17:24 دلتنگیهای معصومه |

منتظر لحظه ای هستم  

که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم

و دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم ... 

 منتظر لحظه ای هستم 

 که در کنارت بنشينم و سر بر شانه هايت بگذارم ... 

و از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق ريزم ... 

منتظر لحظه ای هستم ... 

لحظه ای مقدس ... منتظر لحظه ی پيوند ... که تو را در آغوش گيرم ... 

بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ...  

و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هديه کنم ... 

 آری من منتظرم ... منتظر لحظه ای پاک و مقدس 

که به تو بگويم هستی ام ... هم نفسم ... 

مونس شب های بی قراری ام ... خيلي دوستت دارم ...  

و عشقم و تمام وجودم را به تو تقديم ميکنم ...

آری من عاشق توأم ... و عاشقانه تو را می پرستم ...

خيلي دوستت دارم عمــــرم

با تو نفس ستاره ها نورانیست...

دل در قفس نگاه تو زندانیست...

نگذر ز بهار کوچه باغ احساس...

چون بی تو تمام لحظه ها بارانیست...

*****************

وجودم ؛ فكر كنم با امروز سه روزي ميشه كه راه افتادي ..

ايشالله سلامت بري پابوس ثامن الحجج و سلامت برگردي

نميدونم مياي اينجا يا نه .. همش خـدا خــدا ميكنم كه بشه ..

كه حداقل بشه از نزديك ببينمت ؛ ميدوني كه آدم حتي وقتي فكرشو ميكنه

خيلي حس قشنگي بهش دست ميده ، چه برسه به اينكه ...

فكر كن بشه همه هستيتو از نزديك ببيني .. اي خــــــدا يعني ميشه  ؟؟

دل تو دلم نيست نفس .. گفته بودي دوشنبه به بعد خبرم ميكني ..

 امروز دوشنبه ست و من مشتاق و منتظر توأم عشقم . خدا كنه كه كنسل نشه .

تنها كاري كه ميتونم بكنم اينه كه فقط دعا كنم

دعا كنم خدا كارا رو ، رو به راه كنه كه بتوني بياي

كه بدونه هيچ دردسر و مشكلي سفر خوب و خوشي داشته باشي ...

و اميدوارم با ديدار من و تو خاطرات خوشي از اين سفر برات رقم بخوره نفسم

 خيلي دوستت دارم نفس

نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 16:56 دلتنگیهای معصومه |

منم تنها ترین تنهای دنیا

تویی زیبا ترین زیباي دنیا 

 منم مثل امید یک قناری

قراری بر دل هر بیقراری

منم یلدای بی پایان عشق

تو هستي مرهم زخم شقایق

تویی ساکت تر ازپژواک شبنم

به روی برگ گلها خواب نم نم

منم آن لهجه لبریز از درد

نگاه تو نبوده هرگزم سرد 

تویی لا لایی خواب خوش آواز

نگا هم را ببین در شوق پرواز

منم آن دختر لبریز از مهر

که جادوی نگاهت کرده اش سحر 

نگاهت را پرستم ای نگارم

فدای تار مویت هر چه دارم

سعـــــيد من،دنيـــاي من ؛ خيلي دوستت دارم

يك تيكه بلور از جنس حضور، يك ياس سپيد در رنگ اميد، با هر چه صفاست از سوي خداست

همـــــــــــه تقديم تو باد عشقـــــم ..

عيدت مبارك نفسي

ايشالله به عزت و احترام عيد فردا به همه آرزوهات برسي گلم

خيلي دوستت دارم عمـــــــــــرم

فدات بشم سعيدم 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 19:36 دلتنگیهای معصومه |

لبخند زدی و آسمــــــان آبی شد

 شب های قشنگ "تیــــــر" مهتابی شد

 پروانه پس از تولـــــــــد زیبایت

 تا آخر عمر،غرق بی تــــابی شد  

مهربانترينــــم، تولـــدت مبــارك

زيباتريت ترانه هستيم ؛ تولدت مبـــــارك

تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز

از آسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا

يه کيک خيلي خوش طعم ،با دو تا شمع روشن

يکي به نيت تو يکي از طرف من

الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم

به خاطر و جودت به افتخار بودنت

تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي

با يه گريه‌ي ساده به دنيا بله گفتي

ببين تو آسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن

همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس

واسه تولد تو بايد دنيا رو آورد

ستاره رو سرت ريخت تو رو تا آسمون برد

اينا يه يادگاري توي خاطره هاته

ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد

تولدت عزيزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از آينه و شمعدون

الهي که هميشه واسه تبريک امروز

بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون

 تنها بهانه زندگيم ؛ ‌تولـــدت مبـــاااارك

تولد تولد تولدت مبارك

مبارك مبارك تولدت مبارك

بيا شمعها رو فوت كن كه صد سال زنده باشي

 

كاش مي شد كيك تولدتو من بگيرم نفسي

كاشكي كه 100 ساله شي

نه 120 ساله شي

نه 120 سال كمه

هميشه زنده باشي

عاشقونه دوستت دارم نفسم خيليه خيليه خيــــــــلي

ايشالله كه در پناه حق و زير سايه مرتضي علي هميشه سالم و تندرست باشي

و عمري طولاني توأم با خوشي و خوشبختي و موفقيت داشته باشي سعيدم

الهي كه به خاطر خوبيا و مهربونيات هيچوقت چشم نخوري عزيزمممم

بتركه چشم حسووود 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 19:24 دلتنگیهای معصومه |

عاشقانه دوستت دارم عزيزممم

صبحگاهان که غنچه تو پدیدار شد چشم فلک از ذوق

اشک شوق ریخت و تو را در آغوش گرفت تولدت مبارك گل زيبا

تولدت مبارک خوش اومدی سپيده

اگر چه از راه دور هیچ فایده نداره

برای سال بعدم از حالا بی امونم

هر چی تولد داری میخوام پیشت بمونم

میان و تبریک میگن تموم سیاره ها

امروز چراغونیه تو همه ی قصه ها

دریا به احترامت امروزو طوفانی نیست

مسافرا زود میان جاده ها طولانی نیست

خدا تو این روز خوب تورو به ما هدیه داد

همه مثل هم بودن یه فرشته فرستاد

اولین روز اومدی تابیدی جای خورشید

خدا گناهامونو به خاطر تو بخشید

 یه سبد عشق آوردی از آسمونای دور

چه اسمی روت گذاشتن پر از شکوه و غرور

روز تولد تو کسی شکار نمیره

هیچ ماهیگیری حتی یه ماهی نمیگیره

 همه قراره امروز مثل تو مهربون شن

باغا میخوان گل بدن برگا میخوان جوون شن

بادکنکای رنگی شمع و گل و فشفشه

الهی زنده باشی تا آخرو همیشه

می شینم و می شمرم بازم ستاره ها رو

به جون این تولد قسم میدم خدا رو

که سال دیگم امروز نشسته باشی پیشم

تولدت مبارک دوستت دارم عزيزم

تولدت پر از گل پر از شمع های  روشن

کاش که تو این روز پاک یه کم باشی یاد من

********************

دلم برات تنگوليده وجودم

واااااااااي كه هر چي از دوست داشتنم بگم كم گفتم نفسي

خيلي دوستت دارم عزيز دلم

فدات بشم سعيــــــــــدم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 16:42 دلتنگیهای معصومه |

آخه نفسي كه عطر تو رو داره
آخه اون دلي كه برات بي قراره
آخه چشمي كه چشم انتظاره
مگه ميشه بي تو نگيره بهونه

همه وجودمو نفسمو جونم

 پر ميشه از تو و شعراي عاشقونه
مستيم از عشق هر جا هر دم
حتي وقتي دوريم از هم

عشق پاكم ، ميلاد پاكت مبارك

چه لطيف است حس آغازي دوباره،

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...

 و چه اندازه عجيب است، روز ابتداي بودن!

و چه اندازه شيرين است امروز...

 روز ميلاد...

روز تو!

 روزي كه تو آغاز شدي!

 تولدت مبارك...

happy birthday 

نگاهت را قاب مي گيرم. در پس آن لبخند.

 که به من، شور و نشاط زندگي مي بخشد

 امروز روز توست... تولدت مبارک

تك ستاره قلبم ،‌تولدت مبااااارك

تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن، تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونیه جشنمون، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهاتو آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهاتو فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشون و ستاره هاش دریا و موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن :.

.

.

.

تولدت مبارک

****************

تولدت مبارك عشقـــــــــــم 

صد سال به اين سالها وجودم

انشالله به خوبي و خوشي و سلامتي ..

آرزومند آرزوهاي قشنگتم نفسم

خيلي دوستت دارم وجودم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 10:12 دلتنگیهای معصومه |

خيلي دوستت دارم گلم ؛ اندازه همه بي نهايتها

امشب  شب من غرق گل و شادی و شوره

از جشن ستاره آسمون یه پارچه نوره

امشب خونه مون پر از طنین دلنوازه

تو کوچه پر از نوای دلنشین سازه

عزیزم  هدیه ی من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با  بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گل های سرخ و میخک

عزیزم  دوستت دارم تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت  مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

جشن تو  جشن تولد تموم خوبی هاست

جشن تو شروع زیبای تموم شادی هاست

جشن تو طلوع یک روز مقدسه برام

وقت شکر گزاریه به سوی درگاه خداست

عزیزم  هدیه ی من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گل های سرخ  و  میخک

عزیزم  دوستت دارم تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

امشب تو ببین چه شور و حالی  و صفایی

راستی که گل سرسبد محفل مایی

امشب رو لبا گل های خنده واسه ی توست

آرزوی من بخت بلند در طالع توست

عزیزم  هدیه ی  من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گل های سرخ و میخک

عزیزم  دوستت دارم تولدت مبارک

تولدت مبارک  تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارک

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک

ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک ...

تولــــــدت مبارك سعيدم ؛ فرشته مهربونم

تمام وجودم را در قلبم، قلبم را در چشمانم

چشمانم را در زبانم خلاصه مي‌كنم تا بگويم

روز تولدت مبارك عشقــــــــــم

 

خدايا به خاطر همه چي ازت ممنونم

 به خاطر عشقم ..

هيچوقت ازم نگيرش خداااااااا

هميشه مواظبش باش خداي مهربونم ..

سعيد جووووونم فداي مهربونيـــــــات بشم مـــــن

كاش بدوني فقط عشق توئه كه بهم زندگي و هستي و آرامش مي بخشه نازنينم

 خيــــــــلي دوستـــــــــــــــــت دارم سعيــــــــدم

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 17:24 دلتنگیهای معصومه |

قسم به آن ستاره ها                                     که لحظه لحظه با من است

قسم به موج اشک چشم                                که غم گرفته قلب خسته ام

تو آخرین گلا یه ای                                      تو آخرین تبسمی

چه عا شقانه دیدمت!                                    چه عاشقانه خواندمت!

اگر گل امید تو                                              دوباره باز بشکند

تمام لحظه های من                                       پر از ستاره می شود

صدای خنده های من                                     به پاس  کهکشانی ات

غزل غزل سروده می شود...

 عاشقتم نفســــــي

برای روز میلاد تن خود

من آشفته رو تنها نذاری

برای دیدن باغ نگاهت

میون پیکر شب ها نذاری

همه تنهایی ها با من رفیقن

منو در حسرت عشقت نذاری

برای روز میلاد تن خود

منو دور از دل و دیدت نذاری

دلم دلتنگه و مهر تو می خواد

دلم رو در پی غم ها نذاری

میام تنها توی قلبت می شینم

منو قلبت رو جایی جا نذاری

عزیزم جشن میلادت مبارک

منو اون سوی جشن دل نذاری

مي ميرم بــــــرات ..

عزيزترينم به اندازه تمام کساني که مي شناسم و نمي شناسم دوستت دارم و

سبدي از گلهاي ياس و پونه با يه آسمون ستاره تقديم به تو به خاطر تولد زيبايت ..

 دار و ندارم فدات سعيـــــــدم

سلام عزيزترينم .. فردا بهترين روز زندگيه منه

روزي كه خدا فرشته مهربون زندگيمو خلق كرده

چقدر خوشحالم گلم .. به خدا خيليه خيليه خيلي

وقتي ياد پارسال ميفتم .. ياد حرفامون

يادته نفسي ؟ پارسال وقتي همش دم از نااميدي مي زدي

وقتي بهت گفتم دلم روشنه .. وقتي گفتم  ايشالله صد سال ديگه هم سر زنده اي

وقتي گفتم اين حرفمو يادت باشه گلم ؛

 به لطف خدا حالا حالاها هستي

سال بعد همين موقع ايشالله تولدتو بهت تبريك ميگم

خداااااااااااااااااااااا جووووووون شكرت

خيلي مهربوني خدايا

خيلي دوستت دارم خدا

قربونت برم خدا جونم كه شرمنده م نكردي

ممنون كه حرفامو شنيدي خـــــــــــدا ...

خدايـــا باز به مهربونيت قسمت ميدم عشقمو به همه آرزوهاي قشنگش برســـــــون ..

چقدر زوده زود دلم برات تنگ ميشه نفسم ، هر نفـــــس دلتنگتم گلم

فدات بشم عزیــــــــزم

تولـــــــــــدت مبارك مهربونم

به خداييه خدا قسم خيلي دوستت دارم سعيــد جونم

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 11:24 دلتنگیهای معصومه |

زير پلكت سايه بانم مي دهي؟ // سوختم آيا پناهم مي دهي؟

آتشي افتاده بر جان و دلم // قطره آبي بر لبانم مي دهي؟

ميهمان جان جانان گر شوم // ميزباني را نشانم مي دهي؟

تا بياسايم دمي در پاي عشق // زير چترت سرپناهم مي دهي ؟

اي جواب پرسش بي پاسخم // عشق را آيا نشانم مي دهي؟

رو مگردان نازنين با گوشه ي چشمت بگو // در شرار چهره ات يك بوسه گاهم مي دهي؟

خيلي دوستت دارم سعيــــد جونم ..

کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و

 با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم

 کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها مي شود و گل غم به دلم وا مي شود

 کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو ..

کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و

آشفته مجال و حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي ....... کاش مي دانستي

************

سعيد عزيزم خيلي دوستت دارم به خدا

اينقدر كه ميخوام برات بميرم عشقم

برات جون بدم عمرم

كاش دوست داشتنا معني واقعيشونو نشون ميدادن

كاش دوست داشتن واقعي با هيچ معنيه ديگه اي اشتباه نميشد

كاش ميشد معناي پاك و زلال دوست داشتنمو بهت نشون بدم عشقم

كاش ميدونستي واقعيه واقعي دوستت دارم

كاش ميدونستي از ته دلم و با تمام وجودم مي پرستمت گلم ...

به جان جوشم که جوياي تو باشم
                    خسي بر موج درياي توباشم
تمام آرزوهاي مني .کاش
                    يکي از آرزوهاي تو باشم ...
 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 10:32 دلتنگیهای معصومه |

قسم به روشنی چشمهایت که بدون لبخندت قلبم از تپش می افتد ،

 ** روزت مبارک سعيد گلم **

 

عزيزترينم وقتي تا اين حد خودمو عاشق تو ميبينم ؛ عاشق مرد خوب و پاكي مثل تو

به خودم مي بالم و به تو و نهايت عشقي كه به تو دارم هميشه افتخار ميكنم

تو اين روز عزيز بهترين آرزوها رو برات دارم مهربونم

روزت مبارك عزيز دلم

ميخوام بدوني خيلي دوستت دارم نازنينم

و از همين راه دور صورت مهربونتو مي بوسم ..

دلم برات يه ذره شده عمرم

ديگه دارم نگرانت ميشم نفسم

از خدا ميخوام كه هر لحظه پشت و پناهت باشه وجودم

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 13:16 دلتنگیهای معصومه |

هرصبح وهرشب هستم به یادت                        ای هستی من آخر کجایی 

من بی تو ماندم تنها وبی کس                           در شهر غربت داد از جدایی

وقتی که رفتی تو از کنارم                                دلخوش به یادت با خاطراتم

محتاج اینم تا زنده هستم                                 بازم دوبــــــاره تو را ببینم

خيلي عاشقتم نفسي ..

چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن

چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن

چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن

عزیزترينم نام تو براي هميشه در قلبم حكاكي شده

و بدان هيچ لحظه اي فراموشت نخواهم كرد

  نازنینم هر لحظه همچون نفس کشیدن تو را بخاطر می سپارم ..

مطمئن باش كه بي عشق تو خواهم مُرد ..

 و چه سخت است يك روزه ديگررا هم بدونه تو گذراندن ... 

*******************

بهترينم ؛ دلم برات خيلي خيلي خيلي تنگ شده

ميدوني كه چقدر شده ..كوچيكتر از سوراخ جوراب مورچه

خيلي دوستت دارم نازنينم

قربونت برم سعيـــــــــدم

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 13:26 دلتنگیهای معصومه |

هنوزم برای تو شاعر شعر و غزلم

                             هنوزم به عشق تو مستم و می لرزه دلم

اونی که به خاطرت از همه چی گذشته بود

                             نگذشت به سادگی از عمق احساس قلم

هنوزم مثل قدیم وقتی بهت زل می زنم

                            با نگاهم به نگاهت عاطفه پل می زنم

مهربونی مال تو زخم شکستن مال من

                           تو اگه با من باشی هر چی بگی موافقم

هنوزم باید بگم تو عشق تو کم می یارم

                             تا که قلب عاشقم رو توی دستات بذارم

گر چه تو دریای عشقی،من کویر تشنه ام

                             اما باز با این همه عاشقونه دوست دارم

بدونه تو كــــــم ميارم ، تا پاي جون دوستتتتت دارم

 مهربانم

با تو عهدی ميبندم نا گسستنی

فراموش نشدنی

و ماندگار

قلبم را به تو هدیه میدهم

به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم

به تو که روحت را

سرشتت را

عصاره ی وجودت را ميپرستم

و به آن عميقاً عـشق ميـورزم

ای عزیز ِ ستودنی

مهربان ِماندنی

نازنین ِ خواستنی

بدان و آگاه باش که من

تو را

هيچگاه

هيچ کجا

هيچ لحظه ای

تنها نخواهم گذاشت

و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد

مطمئن باش هيچ لحظه اي فراموشت نخواهم كرد بهترينم

و هميشه به عشق و ياد تو نفس خواهم كشيد گل قشنگم ..

*************

خيلي دوستت دارم وجودم

عاشقانه ، عارفانه ، بي بهانه

مواظب خودت باش نفسي

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 10:14 دلتنگیهای معصومه |

چه با شکوه آمدی به لحظه های سرد من

چه پرغرور میروی به جنگ دردهای من

چه عاشقانه میشود غزل در انتظار تو  

چه بی بهانه می دود کلام من برای تو

چه رازها که گفته ای به قلب بی قرار من  

چه قصه ها شنیده ای بهار بی خزان من

چه روزها که رفته ایم به جنگ درد و فاصله  

چه روزها سپرده ایم به دست سرد خاطره

چه لحظه ها نگاه تو بر اين نگاه من دوید 

چه عاشقانه دست من به دست گرم تو رسید

چه آه ها کشیده ام برای بی تو بودنم 

چه اشکها ریخته ام برای از تو گفتنم

بهـــار شد فکر من برای با تو ماندنم

تمام شد شعر من فدای شعر خواندنت

خيلـــــــــي دوستت دارم عشقم  

  نازنينم ؛ با تو بودن مرا شاد می کند وبی تو بودن مرا گریان

گل نازم ؛ تو با من هستی حتی زمانی که در کنارم نیستی

تو با منی چون در قلب منی

و من قلبم را با دنیا عوض نمی کنم چون تو در آنی و

تنها تو را دوست دارم که سبزی مانند بهار،

 استواری مانند کوه ، لطیفی مانند گل و پاکی همچون دریا ...

****************

خيلي دوستت دارم سعيد مهربونم

عزيزترينم ؛ وقتي به مهربونيات و دل پاكت فكر ميكنم

سرشار از خوبي و آرامش ميشم و

چقدر لذت بخشه كه همه لحظه هام با تو و ياد تو ميگذرن

بهتريـــــــــــــنم ؛

وقتي توهمه لحظه هام از تو و عشق تو سرشارم ..

وقتي به عشق تو چشامو رو هم ميذارم و باز به عشق تو چشامو باز ميكنم ..

وقتي هر بار كه نفس ميكشم وجودم مملو از عشق و ياد تو ميشه  ..

وقتي صداي نازت تو كل وجودم طنين انداز ميشه ..

واي كه نميدوني چه آرامش و حس قشنگي بهم دست ميده نفس ..

تو كه نميدوني گلم ، وقتي تو رو دارم همه چي دارم .. همه همه خوبياي دنيا رو ..

گل قشنگم نميدوني وجودت چه نعمت بزرگيه

كاش لياقتتو داشتم وجودم .. اي كــــــاش ..

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:54 دلتنگیهای معصومه |

آغوشتو به غير من به روي هيشكي وا نكن

منو از ايـــــــن دلخوشي و آرامشم جدا نكن

من براي با تو بودن پُر ِ عشق و خواهشم

واسه بودن كنارت تو بگو به هر كجا پر ميكشم

منو تو آغوشت بگير آغوش تو مقدسه

بوسيدنت براي من تولد يك نفسه

چشماي مهربون تو منو به اتيش ميكشه

نوازشه دستاي تو عادته ، تركـــــم نميشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پاي عشق من بمون هيچ كسو جاي من نيار

مُهر ِ لباتو رو تن و روي لب كسي نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن مــــــن

خيلي عاشقتم سعيد جونم ..

گل قشنگم اي كاش حد عشق منو ميتونستي درك كني

كاش ميدونستي حد عشق من به تو خيلي بالاتر از چيزيه كه ميبيني

ميدوني گلم ؛ من تا به حال به خاطر هيچ كسي

حرف و عقيده خودمو عوض نكردم و نميكنم ..

ولي حتي براي خودمم جالبه كه اينقدر قاطعانه

حرفاي تو رو قبول ميكنم و حاضرم عقايدمو عوض كنم ..

اين برا اينه كه تو رو از جون و دلم مي پرستم

برا اينه كه هيچ وقت دوست ندارم تو حرفت نه بيارم

برا اينكه هيچ وقت دوست ندارم خداي نكرده آزرده ت كنم

برا اینکه خیلی به حرفات ارزش قائلم

براي اينكه خيلي خيلي عزيزي برام

در کل برا اینکه خیلی قبولت دارم عزیز دلم

تو بگی بمیر من میمیرم وجودم .. این حرفای کوچیک که دیگه چیزی نیست

عزیز ترینم یه وقت سوء تفاهم نشه .. من نه قصد منت دارم و نه چیز دیگه ..

یادته گفتی اتفاقا از آدمایی خوشت میاد که رو حرف خودشون باشن و

به خاطر کسی عقیده خودشونو عوض نکنن ..

گلکم اینا رو گفتم تا بدونی منم آدمی نیستم که به خاطر هر کسی

عقایدمو عوض کنم ..

من فقط به خاطر تو میتونم هر کاری بکنم و هر حرفی رو بپذیرم نه به خاطر

 هیچ کس دیگه .. آره قربونت برم ..

اي كاش بدوني بهترينم كه زندگيه من بسته به بودن توست

كاش هيچوقت ديگه تنهام نذاري نفسم

كاش بدوني اگه نباشي چه بلاهايي سرم مياد

كاش بدوني به حد كافي دوريت عذابم ميده ..

ولي رفتنت داغونم ميكنه عشقم .. نابودم ميكنه عمرم ..

خيلي دوستت دارم تموم دنيام

مواظب خودت باش نازنينم

فدات سعيـــــــدم

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:54 دلتنگیهای معصومه |